تبليغاتX
مهدي عزيزم قلب مامان و بابا

مهدي عزيزم قلب مامان و بابا

پسر گلم لحظه به لحظه بزرگ شدنت را ثبت مي كنم

سلام سلام

من باز بعد از مدت طولانی پیدام شد اره چند ماه دور امتحان دادن و مصاحبه بودم

خدا رو شکر دیگه تمام شد دیروز روز آخر بود مصاحبه بنده با موفقیت آمیز به پایان رسید

حالادیگه انتظار جواب رو باید کشید اما چون تمام تلاشم رو کرده بودم دیگه خیالم راحت شده

بقیه اش با خداست

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم دی 1390ساعت 16:6 توسط مامان مریم| |
سلام دوستاي خوبم

من و مامان مريم باز آمديم

هواي ماهشهر هم كمي داره سرد ميشه من كه ديگه راحت شدم صبح ديگه بيدار نميشم

برم مهد كودك چند روزي است كه مامانم برام مربي گرفته اون مياد توي خانه پيشم اسمش خاله فرشته

هست دختر خوب ومهربوني .

خيلي روزهاي اول اذيتش مي كردم اماديگه باهاش دوست شدم . راستي بگم كه دارم ميرم كلاس زبان

الان ماي فرست تو يا همون لول سه هستم تو كلاس زبان به قدري فضولي مي كنم كه مامان مريم هميشه عصباني ميشه ميگه مگه بهت نگفتم كمي آروم باش

به هر حال من از شيطنتهايم كم نمي كنم آخه نمي تونممممممممممممم

نوشته شده در یکشنبه ششم آذر 1390ساعت 9:10 توسط مامان مریم| |
سلام دوستاي خوبم

من و مامان مريم باز آمديم

هواي ماهشهر هم كمي داره سرد ميشه من كه ديگه راحت شدم صبح ديگه بيدار نميشم

برم مهد كودك چند روزي است كه مامانم برام مربي گرفته اون مياد توي خانه پيشم

اسمش خاله فرشته هست دختر خوب ومهربوني .

خيلي روزهاي اول اذيتش مي كردم اماديگه باهاش دوست شدم . راستي بگم كه دارم ميرم كلاس زبان

الان ماي فرست تو يا همون لول سه هستم تو كلاس زبان به قدري فضولي مي كنم كه مامان مريم هميشه عصباني ميشه ميگه مگه بهت نگفتم كمي آروم باش

به هر حال من از شيطنتهايم كم نمي كنم آخه نمي تونممممممممممممم

نوشته شده در یکشنبه ششم آذر 1390ساعت 9:10 توسط مامان مریم| |

گل پسرم

نوشته شده در سه شنبه چهارم مرداد 1390ساعت 12:11 توسط مامان مریم| |